دیدی...
دیدی دلم شکست،
دیدی که این بلور درخشان عمر من،
بازیچه بود.
دیدی چه بی صدا دل پر آرزوی من
از دست کودکی که ندانست قدر آن،
افتاد بر زمین.
دیدی دلم شکست
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٥٢ ق.ظ توسط مریم مقدس
٢۸ امرداد ۱۳۸۸
نفرین
نفرین خدا بر من اگر باز بسوزم
پروانه صفت در دل آتشکده ی عشق
نفرین خدا بر من اگر قصه بگویم
از این دل دیوانه ی سودا زده ی عشق
*
نفرین خدا بر من اگر چشم سیاهم
در مردمک خویش کشد نقش تو را باز
نفرین خدا بر من اگر باز به شبها
با این دل سودا زده ی خویش کنم راز
*
نفرین خدا بر من اگر رو به تو آرم
گر رشته ی جان بگسلد از حسرت دوری
نفرین خدا بر من اگر با تو دوباره
گویم سخنی زینهمه اندوه و صبوری
*
نفرین خدا بر من اگر نام تو گویم
نفرین خدا بر من اگر راه تو پویم
نفرین خدا بر من اگر از دل رسوا
نام تو و یاد تو و مهر تو نشویم
(هما میر افشار)
...
در یک شب بی انتها
مریم
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٢٥ ق.ظ توسط مریم مقدس
٢٠ مهر ۱۳۸٧
دوباره فصل خزان!
تو مدتهاست به معجزة باران و بوسه میخندی،
و من مدام به پائیز فکر میکنم.
شاید از اعتیاد به اینهمه تنهایی ترسیده باشم، نمیدانم...
ولی حالا که تاوان همة حرفهای نگفته ام را،
به اندازة انکار خدا، پس داده ام،
میخواهم اعتراف کنم...
من، در همان همآغوشی بوسه های غرق هوس،
و در اولین اصطحکاک داغ سرانگشتهای تو با تنم،
در آن شب بی انتها،
عاشق شدم...
عاشق تو و بارانی ترین فصل سال،
که اکنون آرام آرام از راه میرسد ...

¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٥۳ ق.ظ توسط مریم مقدس
۱٥ مهر ۱۳۸٧
چون اسیر است در آن زلفِ سمن سای دلم
چه کند گر نکند در شکنش جای دلم؟
بشد از دست من بی سر و بی پای دلم
دلم ای وای به دل، وا دلم ای وای دلم
*
آخر ای همنفسان، یکنفس ار یار منید
با من خسته بسازید و ملامت مکنید
دلم از پرده برون می رود آخر، بزنید
دلم ای وای به دل، وا دلم ای وای دلم
*
منِ بی دل چه کنم؟ پیش که گویم غم دل؟
که ندارم به جز از آه سحر همدم دل
گر نسازد لب جانبخشِ توام مرهم دل
دلم ای وای به دل، وا دلم ای وای دلم
*
ای خیال سر کوی تو مرا محرم راز
دستِ کوته نتوان کرد در آن زلف دراز
مطرب آخر، ز برای دلم این نغمه بساز
دلم ای وای به دل، وا دلم ای وای دلم
*
از سر زلف تو، شوریدگی آموخته دل
آتش مهر تو در جان من افروخته، دل
گر از این پس ندهی دادِ من سوخته دل
دلم ای وای به دل، وا دلم ای وای دلم
*
دوش بنهاد ز عشقت به چمن رو، دل من
بر نپیچید سر از زلف تو یک مو دل من
در چمن فاخته میگفت که کوکو دل من؟
دلم ای وای به دل، وا دلم ای وای دلم
*
عاشقان در طلبت گرد جهان می پویند
عارفان از دو جهان وصل تو را میجویند
بده آن باده که مرغان چمن می گویند
دلم ای وای به دل، وا دلم ای وای دلم
*
خوش بُوَد طرف چمن، سرو سهی، وقت سحر
باده در پیش و قدح بر کف و سودا در سر
در زمان جان بدهم، گر بزنی بار دگر
دلم ای وای به دل، وا دلم ای وای دلم
*
با حریفانِ صبوحی طرف جوی، بجوی
سنبلِ یار گل اندامِ سمن بوی، ببوی
از برای دلم ای مطرب خوش گوی، بگوی
دلم ای وای به دل، وا دلم ای وای دلم
*
ای خوشا پای گل و فصل بهار و لب رود
صوفی از رقص نیاسوده و مطرب ز سرود
بشنو این نغمة پر زمزمه از زخمة رود
دلم ای وای به دل، وا دلم ای وای دلم
*
سرو، با یاد قد سیمبَرت می روید
لاله از مهر رُخت، چهره به خون میشوید
گوش کن نغمة خواجو که چه خوش میگوید
دلم ای وای به دل، وا دلم ای وای دلم
خواجوی کرمانی
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٠۱ ق.ظ توسط مریم مقدس
۸ تیر ۱۳۸٧
چطور میشود بدون تو رفت، وقتی تمام راه های دل به بیراهه میرسد...
باور کن تا بوده همین بوده.
این روزها همه چیز ایهام دارد، حتی تو.
حتی من، که نمی داند چگونه در من بازار گرمی کند!
موضوع این نیست که تو اینجا نیستی
نه،
حقیقت ما چیز دیگریست.
چیزی شبیه روزهای از دست رفته با هم بودن،
شاید روزهایی ما بین تیر و مرداد...
و شاید ... شاید هنوز هم،
چیزی برای خواستن و هرگز نرسیدن مانده باشد.
در این واژه های خالی از تو، اما...
مگر میشود معنایی یافت؟
یک وقت دیدی خدا دلش به حال تنهایی ما سوخت،
اگر نه که وای به حال ما و معجزة نگاه...

¤ نوشته شده در ساعت ٤:۱٤ ب.ظ توسط مریم مقدس
